سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )
52
مذكر احباب ( فارسى )
بدان ستاره تعلّق دارد ، ملوّن مىگردانيدهاند . [ گويند « « 64 » » ] : يكى از ندما در مجلس سبز ، به رنگى ديگر درآمده ، پادشاه فرموده : " چون « « 65 » » خود را سبز نساخته به مجلس آمدى " ؟ گفته كه : " آمدهام كه مجلس پادشاه مرا سبز گرداند " . اين سخن پادشاه را خوش آمده ، او را سبز و منوّر گردانيده « « 66 » » . اين فقير را به خاطر بود كه اگر « « 67 » » به عزّ ملازمت معزّز گردد ، [ در ] « « 68 » » دو گنبد - كه هريك به منزلهء نصف كره بوده باشد - جميع خصوصيّات سماوى و ارضى را از اشكال و دواير و ابعاد و صور « « 69 » » و بحار و بلاد به طورى كه مقرّر حكماست ، به قدر وسع مبيّن سازد ، امّا وقت مساعده ننمود . مصراع اى بسا آرزو كه خاك شده گاهى به جهت انشراح قلب و انبساط خاطر ، به شعر و شعرا نيز مىپرداخته « « 70 » » و ايشان را جليس مجلس عالى خويشتن مىساخته . « « 71 » » و اين مطلع آبدار درربار « « 72 » » از گفتار گوهرنثار اوست : مطلع ز غصّه غنچهصفت تَه به تَه دلم خون است * كه با وجودِ يكى نسبتِ دويى چون است و له : هرگز نكنم يادِ تو تا زار نگريم * كم ياد كنم از تو كه بسيار نگريم « * » و اين مطلع تركى نيز از مقالات عاليهء اوست :
--> ( 64 ) . B « گويند » ندارد ( 65 ) . P يكى در مجلس سبزرنگ ديگر درآمده است پادشاه مىفرموده كه چون ( 66 ) . P گردانيدهاند ( 67 ) . P چون ( 68 ) . B « در » ندارد ( 69 ) . P صورت ( 70 ) . P گاهى به جهت انشراح قلب به شعر و شعرا پرداخته . ( 71 ) . P عالى مىساخت ( 72 ) . P مطلع درربار ( * ) . H اين ابيات را افزوده است : - تاج آن يار و نخلِ قامتِ رعناى او * همچو شاخ گل كه باشد غنچه بر بالاى او - اگرم شود ميسّر به سگانت آشنايى * به خدا كه ننگم آيد ز سرير پادشاهى - ديديم به خاكِ دَرَت افتاده بسى را * افتادهتر از خويش نديدم كسى را - سرو است تبسّم كوچه باغ * تاج سيه است بر سرش راغ - گر نمىخورديم يكدم آب كل * كى عيان مىگشت بر ما جزء و كل